رسانه، آگهی و آگاهی

اطلاع رسانی و تبلیغات اولویت هر رسانه

رسانه، آگهی و آگاهی

اطلاع رسانی و تبلیغات اولویت هر رسانه

رسانه، آگهی و آگاهی

برای ارائه تبلیغات مطلوب و فراگیر لازم است تا رسانه ها مقوله پراهمیت اطلاع رسانی را در صدر اولویت های خود قرارداده و صرفا جنبه مصرفی بودن تبلیغ را در نظر نگرفته بلکه با هر تبلیغ اطلاعاتی ارزشمند را در اختیار استفاده کنندگان یا کاربران قراردهند.
این اطلاعات می تواند درخصوص کالا یا خدمت مورد ارائه، نحوه عملکرد و استفاده از آن، کالاهای مشابه و ... بوده و همزمان اطلاعاتی در زمینه های مختلف به کاربر ارائه دهد.

تبلیغات
فروشگاه خرید از این وبلاگ http://zarsive.4kia.ir
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
جملات انگیزشی
آخرین نظرات
  • ۱۳ دی ۹۵، ۲۰:۰۸ - مجتبی
    ممنون
  • ۱۶ آذر ۹۵، ۱۷:۱۳ - ava
    تشکر

جوابی که همه انتظار دارند من بدهم این است: هزاران راه برای کسب ثروت وجود دارد وشما می توانی با هریک از آنها به دارندگی مطلق برسید.

اما نمی توام این جواب را بدهم! چون تجربه ثابت کرده هر روشی برای پولدار شدن، برای هر کسی جواب نمی دهد. اگر کسی با پیروی از یک تفکر و سیستم

خاص ثروتمند شده، به این معنا نیست شما هم با تکرار طوطی وار کارهای وی به همان نتایج برسید.

چرا؟

همانطور که در ادامه ی این مطلب یاد خواهید گرفت، رسیدن به ثروت واقعی، به شخصیت و روحیه ی خاص شما نیز بستگی دارد.

در حقیقت، 2 گونه شخصیتی کاملا متفاوت در انسانها وجود دارد که هر یک از ما فقط به یکی از آنها تعلق داریم. اگر شما ندانید که به کدام یک از این دو دسته

تعلق دارید، ممکن است سرگرم تقلید از روش گروه دیگر شوید. و در نهایت اگر به ثروت هم برسید، بالاخره درخواهید یافت که زندگیتان تبدیل به جهنمی شده است. یعنی ارزش نداشته که آن همه زجر بکشید تا به پولی برسید که به شما احساس خوشبختی نمی دهد.

و مطمئنم شما کسانی را می شناسید که پس از رسیدن به ثروت، به جای شادتر شدن، افسرده تر شده اند و مشکلاتشان بیشتر شده.

دقت کنید که ما در اینجا از کسانی صحبت نمی کنیم که با سواستفاده، فساد یا حقه بازی به پول رسده باشند. هر دو دسته ای که من برایتان معرفی خواهم کرد از راهی شرافتمندانه به پولشان رسیده اند، اما در عین حال آن 2 راه زمین تا آسمان با هم تفاوت دارد.

تا حدی که اگر شما ثروتمندی را از یکی از این 2 گروه خارج کنید و وارد دسته ی دیگر کنید، عملا فلج و بی استفاده خواهد شد.

آیا دوست دارید بدانید که این دو دسته شخصیتی چگونه اند؟ و از همه مهمتر، شما به کدامیک از آنها تعلق دارید تا از این به بعد راه مناسب با شخصیت ذاتی خود را پیش بگیرید و بی دردسر به پول برسید؟

پاسخ این سئوال را من در این آینده خواهم داد. و مثال های زیادی نیز برایتان خواهم زد تا خیلی روشن و واضح شناختی عمیقتر از خود و قابلیت هایتان پیدا کنید.

اجازه دهید این دو گونه شخصیتی را معرفی کنم. آدم ها به دو دسته شخصیتی تقسیم می شوند:

الف) ساختارگرا

ب) روح آزاد

ساختارگراها کسانی هستند که ذاتا دنیا را از چارچوب باورها و قوانین خود می بینند. آنها شدیدا به قانون اعتقاد دارند. بسیار به سلسله مراتب احترام می

گذارند. هر کاری که میخواهند انجام دهند باید از نظر منطقی و عقلانی، حساب شده باشد.

ساختارگراها همان کسانی هستند که اگر با آنها قرار بگذارید و 5 دقیقه تاخیر کنید، برخوردی با شما خواهند کرد که تا ابد خجل و شرمسار شوید!

ساختارگراها انتظار دارند که دیگران نیز به همان اندازه به قوانین و اصول فکری آنها احترام بگذارند. اگر ساختار منطقی آنها را نقض کنید، مثل این است که آنها را در برزخی رها کرده باشید!

اما در مقابل این دسته، دسته دوم قرار دارند، کسانی که من آنها را "روح آزاد" می نامم.

کسانی که شخصیت روح آزاد دارند، هیچ چارچوب سخت و محکمی برای درک دنیا ندارند، آنها دنیا را همان گونه تجربه می کنند که هست. هر آنچه که در لحظه اتفاق می افتد. آن قدرها در قید منطقی بودن یا نبودن یک کار نیستند. آنها بیشتر به این فکر می کنند که چقدر انجام آن کار احساس بهتری به آنها می دهد.

اگر آنها بخواهند به سمت هدفی حرکت کنند، برخلاف ساختارگراها به دنبال اصول سنتی و شناخته شده نمی روند. بله چنان مشتاق و مدهوش رویایشان می شوند که برای رسیدن به آن هر کاری می کنند. تا جاییکه ممکن است خواب و خوراک خود را فراموش کنند.

اگر شما معمولا سر قرار با دوستانتان دیر می رسید، یا یک جلسه ی نیم ساعته را تا 2 ساعت ادامه می دهید (بدون آنکه خسته شوید) شما احتمالا یک روح آزاد هستید!

و لازم نیست که من به شما بگویم که چقدر این دو گونه شخصیتی با هم اختلاف نظر و دعوا دارند!

ساختار گراها گروه مقابل را افرادی بی قید، غیر معقول، بی مسئولیت و حتی غیر قابل اعتماد می دانند.

در مقابل، روح های آزاد دسته ی دیگر را افرادی جدی، کسل کننده و غیر خلاق می دانند.

اما فارغ از آنکه شما جزو کدام دسته هستید و چقدر از دسته ی مقابل بدتان می آید، باید بدانید که هر 2 دسته، با اتکا به شخصیت و خصوصیات ذاتی خود می توانند موفق شوند. اجازه دهید از هر 2 دسته مثال بیاورم.

اول از میان ساختارگراها:

به نظر من اگر بخواهیم یک ساختارگرای دو-نبش ثروتمند مثال بزنیم، بهترین نمونه "وارن بافت" خواهد بود.

در مطالب قبلی بیشتر درباره ی وی و سبک فکریش صحبت کردم.

کل دارایی های وی 44 میلیون دلار برآورد می شود. در طول 30 سال گذشته تمام سهامی که خریده، فقط بر اساس یک فرمول بوده است. یعنی برای تصمیم گیری در مورد خرید یک شرکت و سرمایه گذاری در آن، از همان فرمولی برای محاسبه استفاده می کند که 30 سال قبل استفاده می کرده. در نتیجه اگر شما 20 سال قبل سراغ وی می رفتید و به وی می گفتید که در شرکت مایکروسافت سرمایه گذاری کند، وی اینکار را نمی کرد. همانطور که امروز نمی کند. چون اصل مهمی برای سرمایه گذاری در دنیای خود دارد که می گوید: من باید صنعت مرتبط با آن شرکت را درک کنم.

در نتیجه چون در مورد کامپیوتر اطلاعاتی ندارم، در آن سرمایه گذاری نمی کنم. حتی اگر 20 سال بعد اثبات شود که مایکروسافت تبدیل به غول فناوری جهان شده است.

یک ساختارگرا، به سختی قانون خود را می شکند. به سختی قضاوت خود را تغییر می دهد. حال بگذارید مثالی موفق از میان روح های آزاد بزنیم:

آیا تا به حال نام "اپرا ونیفری" به گوشتان خورده؟

اپرا اولین زن سیاهپوست ثروتمند دنیا به حساب می آید، در حال حاضر ثروت وی بیش از 7/2 بیلیون دلار تخمین زده می شود.

فکر می کنید که وی چگونه به ثروت رسیده؟

اپرا تنها کارش این بود که یک شوی تلوزیونی داشت و هر هفته مهمانان مشهوری را به آن دعوت می کرد. با آنها مصاحبه می کرد و اجازه می داد بینندگان شوی تلوزیونش با شخصیت های محبوب خود ارتباط صمیمی تری برقرار کنند.

لیست مهمانان شوی او شامل هر گروه از افراد مشهور می شد: روانشناسان، نویسندگان معروف، سیاستمداران، بازیگران، هنرمندان و...

جالب است بدانید که در خیلی از شوهایش، از افرادی کاملا عادی دعوت می کرد که واقعه سختی را در گذشته تجربه کرده بودند. سپس به آنها کمک می کرد زندگی خود را تغییر دهند و بعد از آنکه به رویاهایشان رسیدند، تجربه ی خود را با بینندگان شو سهیم شوند و بدین شکل الهام بخش افراد زیادی گردند.

همانطور که می توانید ببینید اپرا در طول سالهای فعالیت خود از هیچ ساختار و فرمول خاصی پیروی نکرده، مثلا نگفته که من فقط با آدم های مشهور و معروف حرف می زنم.

اگر فقط یک شوی وی را دیده باشید خودتان می دانید که پیغام اصلی برنامه اش توجه به احساسات و عواطف خودتان است و اینکه چطور چارچوب های فکری منفی خود را کنار بگذارید و در لحظه زندگی کنید.

فکر می کنم حالا شما قادر به درک این دو گونه شخصیتی شده باشید، مگه نه؟

و احتمال می دهم که قادر به تشخیص این 2 گونه شخصیت در دوستانتان نیز شده باشید.

و حتی با اینکه من را از نزدیک ندیده اید احتمالا می توانید حدس بزنید که خود من ذاتا جزو کدام گروه هستم و چه کارهایی برای من مناسب است. مگه نه؟

اگر توانستید که شخصیت خودم را حدس بزنید، باید بگویم که واقعا آدم بد جنسی هستید. اصلا جوانمرانه نیست که از تکنیک هایی که به شما یاد می دهم روی خودم هم استفاده کنید!

اگر هم استفاده کردید و توانستید درست تشخیص بدهید، لااقل به کسی نگویید و اجازه دهید که رازی بین خودمان باقی بماند!

حالا که با این دو دسته آشنا شدید، این سئوال پیش می آید که از کجا بدانید که چه کاری برای شما خوب است؟ به دنبال چه نوع کاری باید باشید و از چه کارهایی باید دوری کنید، حتی اگر در حال حاضر درآمدی از آن دارید؟

به عبارت ساده در چه زمینه ای باید تمام توانایی های خود را متمرکز کنید تا هم برایتان به راحتی پولساز باشد، و هم بعد از 10 سال، از تصمیمتان ناراضی و سرخورده نباشید؟

اگر این سئوالات برای شما مهم هستند و می خواهید بدانید که به عنوان یک ساختارگرا و یا روح آزاد، چه مشاغلی برایتان خوب است، حتما مطلب بعدی  من را بخوانید.

در مطلب بعدی، من به طور عمیق وارد این مبحث خواهم شد و با دادن مثال های کاربردی و واقعی به شما نشان خواهم داد که چگونه قدم به قدم به سمت کار و حرفه ی مناسب با شخصیت خودتان قدم بر دارید. تا وقتی شروع به آن کار کردید، از همان اول چند قدم از رقیبانتان جلوتر باشید، بدون اینکه هنوز کاری کرده باشید.

همانطور که می بینید، قانون جذب فراتر از آن چیزی است که در فیلم راز دیده اید. اول از همه باید جزئیات عمیقتری را درباره خودتان یاد بگیرید تا بعد بتوانید بدون روبرو شدن با موانعی درونی، از قانون جذب سریعترین نتایج را بگیرید.

اولین چیزی که باید در مورد ساختارگراها بدانید این است که آن ها "سیستم" را به خوبی درک می کنند. اصول و قواعد بازی را خوب یاد می گیرند . استعداد ذاتی در یادگیری قواعد بازی دارند و بعد از آن بلافاصله ذهنشان شروع به کار می کند. آنها جوری قوانین را در کنار هم می چینند که مسیر رسیدنشان به بالا راحت تر شود.

البته همانطور که می توانید ببینید اگر یک ساختارگرا نتواند قوانین بازی را یاد بگیرید، یا هنوز برایش مبهم باشد، قادر به برداشتن قدم در راه صحیح نخواهد بود و ممکن است همان اول انصراف دهد. در حالیکه در چنین شرایط مبهمی ، "روح های آزاد" خیلی سریع رشد می کنند و موفق می شوند.

نکته دوم در مورد ساختارگراها این است که آنها در "سازماندهی کردن" افراد و وظایف بسیار چیره دست هستند. به خوبی کارها را برنامه ریزی می کنند. وظایف هر کس را در گروه مشخص می کنند وبعد مدیریت می کنند.

به اعتقاد من بهترین مسیر برای یک ساختارگرا تبدیل شدن به یک "مدیر موفق" است.

ساختارگراها اگر وارد یک مجموعه (مثلا شرکت) شوند، خیلی سریعتر رشد می کنند تا آنکه به حال خود رها شوند یا بخواهند به تنهایی شرکتی را از صفر به پا کنند.

لااقل در ابتدای راه هم که شده، بهتر است به عنوان یک ساختارگرا وارد سیستمی شوید که قبل از شما ساخته شده و موفقیت آن اثبات شده است. پس از وارد شدن به آن، سریع قوانین اجرائی را یاد بگیرید و کم کم خود را در هرم قدرت بالا بکشید.

یکی از دوستان نزدیک من بهترین مثال برای این فرمول است.

او تحصیلات خود را در رشته ی مهندسی مکانیک به پایان رسانده بود و یک ساختارگرای دو-نبش به حساب می آمد.

در ابتدای دوران فعالیتش در یک شرکت کوچک استخدام شد. در آن زمان حقوق وی به معنای واقعی کلمه ناچیز بود و به زور می توانست هزینه اجاره خانه و خوراکش را تامین کند.

بعد از حدود 2 سال کار کردن در آن شرکت، تجربیات وی بیشتر شده بود و در نتیجه از آن شرکت خارج شد و به استخدام یک شرکت بزرگتر درآمد.

همانطور که می توانید حدس بزنید، در این شرکت جدید حقوق و مزایای وی خیلی بیشتر هم شده بود. اما این پایان راه وی نبود.

پس از مدتی از آن کار هم انصراف داد ومشغول کار کردن با یک شرکت خیلی بزرگتر شد و سمتی مدیریتی پیدا کرد. یعنی مهندسین مکانیک زیر دست وی کار می کردند و وی بیشتر نقش نظارتی داشت.

در نهایت پس از گذشت 7 سال از زمان شروع فعالیتش، وی در ماه حقوقی می گرفت که مطمئنا بیشتر از مجموع درآمد شما در یک سال می توانست باشد.

و جالب اینجاست از آنجایی که وی آدم ولخرج و بی قیدی نبود، بیشتر درآمد خود را پس انداز می کرد، چون واقعا نیازی به خرج کردن آن نداشت.

آیا می توانید ببینید که شما نیز چگونه می توانید با یادگرفتن قوانین حاکم بر یک مجموعه، خود را بالا بکشید؟

و نکته مهمتر آن است که این دوست من درهیچ مرحله ی پیشرفتش کاری غیر قانونی یا ناشایست انجام نداد. به عبارت دیگر هیچ وقت متوسل به حقه بازی و سواستفاده از دیگران نشد.

به جرئت می توانم بگویم که اگر شما وی را ملاقات کنید به این نتیجه می رسید که ذاتا آدمی هست که بیشتر احتمال دارد دیگران از وی سواستفاده کنند.

و در طول مدت فعالیتش افرادی از وی سواستفاده کرده بودند، سرش کلاه گذاشته بودند.  اما از آنجا که وی فقط روی هدف خودش متمرکز بود، هیچ وقت به خاطر رفتار بد دیگران، پیشرفت شخصی خود را متوقف نکرد.

اما ماجرای موفقیت وی همیشه به این شکل دوام نیافت. چون پس از 7 سال کار کردن برای دیگران، حال وی به فکر افتاده بود که شرکت خودش را تاسیس کند و برای خودش کار کند. همانطور که پیشتر گفتم، تاسیس یک مجموعه یا شرکت جدید، زمینه ی مساعدی برای رشد یک ساختارگرا نیست.

البته قصد ندارم بگویم که یک ساختارگرا هرگز نمی تواند یک مجموعه کاری جدید را از صفر خودش بنا کند، نه!

اما آنچه مسلم است این است که یک ساختارگرا ذاتا قابلیت های لازم برای این کار را در حد یک "روح آزاد" ندارد. در نتیجه یک ساختارگرا باید وقت بیشتری برای یادگیری مهارتهای اولیه آن صرف کند.

مثلا همین دوست ما که پس از 7 سال از کارش انصراف داده بود، پس از تاسیس شرکت جدیدش با مشکلات جدیدی روبرو شد. مشکلاتی که هرگز نمی توانست پیش بینی کند.

مثلا پس از تاسیس شرکت جدید دریافت که برای پیدا کردن مشتری های جدید باید بازاریابی کند. شرکت وی تازه کار بود وکسی نامش را هم نشنیده بود.

اسمی که برای شرکتش انتخاب کرده بود چنان پیچیده بود که هیچ کس نمی توانست با شنیدن آن زمینه کاری وی را تشخیص دهد.

وی هیچ چیزی درباره ی بازاریابی نمی دانست و ماه ها وقت خودش را با فرستادن نامه های معرفی به شرکت های دیگر تلف کرد. مطمئنم 91% نامه هایی که وی می فرستاد حتی خوانده هم نمی شد.

همچنین پول زیادی را برای آگهی دادن هزینه کرد که تقریبا هیچ فایده ای نداشت. البته شاید یک یا دو پروژه کاری گرفت. قرار داد نسبتا مناسبی بست. اما بعد از آنکه پروژه ی مورد نظر را تحویل داد تازه متوجه شد که دریافت پول از مشتری، بعضی از اوقات می تواند کار سختی باشد!

و وی سابقا با هیچ کدام از این مشکلات روبرو نشده بود، چون در شرکت های بزرگی که برای آنها کار می کرد این وظایف به عهده ی افراد دیگر بود و وی از آنها خبردار نمی شد.

اما حالا که خودش رئیس شرکت شده بود، باید به تنهایی با همه ی این مشکلات رو در رو می شد و کاری می کرد.

یادم می آید که یکسال پس از شروع شرکت خودش، با وی به یک کافی شاپ رفتم.

رفتار وی نسبت به سالهای گذشته بسیار عوض شده بود. قبل از سفارش دادن به دقت قیمت هر نوشیدنی را چک می کرد وسعی می کرد که حتی اگر شده هزار تومان بیشتر صرفه جویی کند.

این برای من بسیار غیر منتظره بود. چون چند ماه قبل از شروع شرکت خودش، وی چندین برابر من درآمد داشت و آدمی دست و دلباز بود. اما حالا اوضاع عوض شده بود.

یک نقطه ضعف بزرگ افراد ساختارگرا این است که اگر در زمینه ای متخصص و مجرب باشند، فکر می کنند که مردم به طور اتوماتیک سراغ آنها خواهند رفت. این کاملا اشتباه است! مردم به صرف اینکه شما متخصص یک کاری هستید سراغ شما نمی آیند!

اگر مشتریان احساس نکنند که تخصص شما حقیقتا راهگشای مشکل آنهاست، سراغ شما نخواهند آمد.

و این همان مشکلی بود که دوست من تجربه می کرد. وی کم کم داشت به این نتیجه می رسید که باید بی خیال همه چیز شود و برگردد سر کار قبلی خود.

خوشبختانه وی مقاومت کرد. من وی را تشویق به ادامه راه کردم و تکنیک هایی را به وی یاد دادم که بتواند مهارت های جدیدی را که نیاز داشت ولی بلد نبود سریع یاد بگیرد.

این تکینک ها را به طور کاملتر و عمیقتر در دیسک پنجم دوره ی "حلقه گمشده راز"  آموزش داده ام.

و با استفاده از همین تکنیک ها بود که وی توانست سال دوم را نیز دوام بیاورد و شرکت خود را به سود برساند.

در حال حاضر هم درهمان شرکت خودش مشغول به کار است و چند کارمند زیر دستش دارد.

و هر از گاهی زمانیکه دوباره با چالشی جدید روبرو می شود برای کمک سراغ من می آید.

و من خیلی خوشحال می شوم که بتوانم کمکی به وی بکنم، اما یک مشکل کار کردن با ساختارگراها این است که به سختی ایده ها و اصول جدید را می پذیرند.

چون آنها به یک ساختار مشخص ایمان دارند و فقط همه چیز را از دریچه ی همان پنجره قبلی می بینند.

حال مشکل آنجاست که خود همان چارچوب پنجره قبلی مانع پیشرفتشان است و گاهی اوقات باید همان دریچه ها را عوض کنند. اینجاست که کار کردن با آنها سخت می شود.

چند ماه قبل، زمانیکه وی دوباره از من مشورت می خواست و من طبق معمول یک پیشنهاد کاملا غیر منطقی و غیراصولی برای حل مشکلش دادم، وی دوباره موثر بودن آن را رد کرد موضع دفاعی گرفت!

اما من به جای اثبات دیدگاه خودم، پاسخی بی رحمانه به وی دادم:

"می دونی چیه؟ تو 99% مغزت از بتون ساخته شده. برو هر کاری دوست داری بکن!"

می دانم که این جمله کمی غیرمودبانه و احساسی است، اما از آنجا که من یک ساختارگرا نیستم اجازه دارم چنین حرف هایی بزنم!

البته هفته بعدش بسیار شگفت زده شدم. این دوست عزیز خودش به من زنگ زد و گفت که دیدگاه های غیر اصولی وعقلانی من را پیاده کرده و نتیجه هم گرفته! و بسیار از این بابت خوشحال بود.

خوب شاید من زمانیکه گفتم 99% مغزش از بتون ساخته شده، کمی زیاده روی کردم. شاید اگر می گفتم 98% از بتون ساخته شده منصفانه تر می بود!

متوجه منظورم هستید؟

پس اگر یک ساختارگرا هستید، نکات قوت خودتان را بدانید. لااقل در ابتدای راه، برای کسب ثروت، وارد یک سیستم یا سازمان موفق شوید که قبل از شما جواب داده است.

سپس از مهارت های ذاتی خود برای بهتر کردن سیستم استفاده کنید، پروژه ها را جوری سازماندهی کنید که سریعتر به نتیجه برسند و هزینه کمتری صرفشان شود. بهره وری سیستم را بیشتر کنید. به خاطر داشته باشید که اکثریت قریب به اتفاق مدیران کمپانی های بزرگ افراد ساختارگرای با تجربه هستند. این هیچ اشکالی ندارد. شما نیز می توانید با استفاده از قابلیت های ذاتی خود تبدیل به یک مدیر موفق شوید، در حالیکه گروه مقابل شما اول باید زمان زیادی را صرف یادگیری مهارت های ذاتی شما کنند تا بلکه بتوانند در رقابت با شما پیروز شوند.

قوانین بازی در مجموعه خود را یاد بگیرید و بفهمید که چگونه دیگران ترفیع می شوند. شما نیز قدم به قدم در این مسیر جلو بروید. کاری کنید که همکارانتان در آن مجموعه، به استعداد و مهارت های درونی شما در زمینه مدیریت ایمان بیاورند و به شما متکی شوند. و بعد هنگام ترفیع، حقوق بالا و بالاتری را در خواست کنید. خود را به چند شرکت مختلف معرفی کنید واجازه دهید که برای به دست آوردن شما با هم رقابت کنند و بعد بهترین پیشنهاد کاری را انتخاب کنید.

اگر فقط روی ورق های خوبی که در دستتان قرار دارد بازی کنید، خیلی بیشتر موفق خواهید بود تا اینکه منتظر ورق های بعدی باشید.

هیچ کس نمی تواند بگوید که تنها راه پولدار شدن این است که شرکت خود را ازصفر پایه گذاری کنید. وقتی که دیگران زحمت آن کار کشیده اند، شما بهتر است در وقت و انرژی خود صرفه جویی کرده و میوه های این درخت را بچینید.

و اگر در آینده به این نتیجه رسیدید که تجربه و توانایی کاشتن یک درخت جدید را دارید... هیچ اشکالی ندارد. شانس خود را امتحان کنید.

اما همانطور که گفتم، یک ساختارگرا اگر بتواند سریعتر از ساختارگراها دیگر، دریچه ی ذهنی خود را به سمت ایده های جدید و متفاوت باز کند، سرعت پیشرفت خود را چندین برابر می سازد.

من می دانم که شما به عنوان یک ساختارگرا، به راحتی نمی توانید عبارت های جدید را که خلاف اصول فردی خودتان باشند بپذیرید.

در اینجا منحصرا به ساختارگراها پرداختیم و شیوه مناسب کسب ثروت برای آنها را بیان کردیم.

اما اگر شما "روح آزاد" هستید، زیاد خوشحال نباشید چون درمطالب بعدی منحصرا به شما گیر خواهم داد و لایه های ذهنتان را موشکافی خواهم کرد. تا آنجا بتوانید خود را بهتر بشناسید و پله های رسیدن به قدرت و ثروت را به شیوه مناسب خودتان طی کنید. منتظر مطالب بعدی من باشید.

  • امیر بیات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی