رسانه، آگهی و آگاهی

اطلاع رسانی و تبلیغات اولویت هر رسانه

رسانه، آگهی و آگاهی

اطلاع رسانی و تبلیغات اولویت هر رسانه

رسانه، آگهی و آگاهی

برای ارائه تبلیغات مطلوب و فراگیر لازم است تا رسانه ها مقوله پراهمیت اطلاع رسانی را در صدر اولویت های خود قرارداده و صرفا جنبه مصرفی بودن تبلیغ را در نظر نگرفته بلکه با هر تبلیغ اطلاعاتی ارزشمند را در اختیار استفاده کنندگان یا کاربران قراردهند.
این اطلاعات می تواند درخصوص کالا یا خدمت مورد ارائه، نحوه عملکرد و استفاده از آن، کالاهای مشابه و ... بوده و همزمان اطلاعاتی در زمینه های مختلف به کاربر ارائه دهد.

تبلیغات
فروشگاه خرید از این وبلاگ http://zarsive.4kia.ir
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
جملات انگیزشی
آخرین نظرات
  • ۱۳ دی ۹۵، ۲۰:۰۸ - مجتبی
    ممنون
  • ۱۶ آذر ۹۵، ۱۷:۱۳ - ava
    تشکر

انسانها از این که چیزی را از دست بدهند وحشت دارند. به همین خاطر از “تغییر” می ترسند و در نتیجه از “تصمیم گیری” اجتناب می کنند.

این واقعیت دارد. شما از شرایط فعلی ناراضی هستید. شما می دانید که با ادامه دادن آنچه تا حال انجام داده اید، چیزی عوض نخواهد شد و نتایج بهتری نخواهید گرفت.


اما از طرف دیگر نیز می ترسید همینی را هم که تا الان بدست آورده اید از دست دهید: همین کار فعلی که حداقلی از پول را وارد زندگی شما می کند، یا همین دوستانی را که نصفه و نیمه به آنها اعتماد دارید و …
شما از تغییر می ترسید، چون از این می ترسید که ممکن است همین چیزهای فعلی را هم از دست بدهید و در نتیجه بجای آنکه زندگیتان بهتر شود، بیشتر در درون مرداب فرو روید.

پس کاری که ناخودآگاه انجام می دهید این است که اصلا تصمیم گیری نمی کنید. سعی می کنید از تصمیم گیری اجتناب کنید. از انتخاب هدف تا حد ممکن پرهیز می کنید تا جایی که واقعا ناچار باشید. به عبارت دیگر دست به انجام کار جدیدی نمی زنید مگر آنکه واقعا ناچار به تغییر باشید!


این بد است… خیلی بد است! و لازم هم نیست که من به شما بگویم چرا بد است. خودتان بهتر از من می دانید که هیچ کسی با توسل به ترس به رویاهای خود نرسیده است. اساسا رویا و ترس با هم یکجا جمع بسته نمی شوند چون عاقبت همزیستی رویا و ترس “کابوس” نام دارد و ما نمی خواهیم به سمت آن حرکت کنیم.



من در این نوشته ۳ راه ساده را به شما یاد خواهم داد که تا آخر عمر می تواند به شما کمک کند تا بر ترس های خود غالب شوید. احتمالا این ۳ روش نمی توانند در چند ثانیه تمام ترس های شما را از بین ببرند، و اساسا شما نیز نباید چنین انتظاری از خود داشته باشید. چون اگر بخواهید ناگهان خود را از ریشه متحول کنید و تمام ترس ها را از بین ببرید، احتمالا آنقدر دچار استرس و اضطراب خواهید شد که قدرت تصمیم گیری و فکر کردن خود را از دست خواهید داد. در نتیجه ممکن است تصمیمات اشتباهی بگیرید که شما را به مسیر اشتباهی بفرستد.

پس می خواهم کمی صبور باشید و رویارویی با ترس و مدیریت آن را تبدیل به یک خصوصیت فردی در بلندمدت کنید. این ۳ استراتژِی این کار را برای شما انجام خواهند داد.


همچنین می خواهم یادآوری کنم که منظور من از “ریسک کردن” انجام کارهای غیرمنطقی و احمقانه نیست. من نمی خواهم کسی را تحریک به “کله شق” شدن کنم! هدف من این است که شما شجاعت کافی برای تصمیم گیری در مواردی پیدا کنید که واقعا برایتان خوب است و عاقلانه هم به نظر می رسند اما باز هم قادر نیستید که ترس خود را رها کرده و مسیر جدیدی را انتخاب کنید. پس با این مقدمه می رویم سراغ معرفی این ۳ راهکار مهم:



۱- چیزی را ریسک کنید که می توانید از دست بدهید


آیا شما می توانید از هزار تومان بگذرید؟ از ده هزار تومان چطور؟ از صدهزار تومان چطور؟

واقعیت این است که هیچ کس حاضر نیست حتی یک تومان از پولش را به دور بیندازند، اما مطمئنا از دست دادن یک رقم بالاتر نیاز به شجاعت و ریسک پذیری بالا دارد.

بیشتر پیشرفت های زندگی، از معامله به وجود می آید، یعنی داد و ستد. شما چیزی را از دست می دهید و چیزی را به دست می آورید. اجازه دهید چند مثال را بررسی کنیم:



شما بخشی از پس انداز خود را در حساب سپرده ی بانکی قرار می دهید و هر ماه بهره ای برای آن دریافت می کنید. پس قدرت خرج کردن و لذت بردن از آن را (در کوتاه مدت) از دست داده اید.

شما فردی را به عنوان همسر انتخاب می کنید، پس شانس ملاقات کردن تمام انسانهای دیگر را که می توانستند شریک زندگی شما باشند از دست می دهید تا در ازای آن با تمام وجود با یک نفر باشید.

شما زمانی را صرف دویدن، ورزش و فعالیت می کنید و عرق می ریزید چون می خواهید بدنتان زیباتر شود و جذابتر شوید. پس زمان و انرژی جسمانی را از دست می دهید.

شما زمانی را صرف یادگیری دانش یا مهارت جدیدی می کنید چون در آینده می توانید از بابت خدماتی که به دیگران می دهید کسب درآمد کنید. در ازای یادگرفتن این مهارت های جدید پول و به مقدار بیشتری وقت خود را از دست می دهید.
من هر چه قدر فکر می کنم نمی توانم فرصتی را برای پیشرفت در زندگی خودم پیدا کنم که در ازای چیزهایی که بدست آورده ام چیزی از دست نداده باشم.

وقتی از این زاویه به زندگی نگاه کنید، از نظر منطقی و عقلانی به این نتیجه می رسید که بجای “از دست دادن” دارایی هایتان، باید از “هیچ چیز را از دست ندادن” بترسید!

یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر شما جوری زندگی می کنید که نمی خواهید هیچ چیزی را از دست بدهید و همه چیز را محکم در مشتتان نگاه داشته اید، میزان داد و ستد و معامله در زندگی شما صفر خواهد شد. وقتی که این اتفاق بیفتد، اولین بازنده ی آن خود شما خواهید بود. در حالی که همه دارند با جدیت معامله می کنند و چیزهای ارزشمند را با هم تبادل می کنند، شما آن کنار ایستاده اید و قلک کوچک خود را محکم چسبیده اید که به هر حال دارایی هایش رو به اتمام است.


و امیدوارم درک کرده باشید که منظور من از “دارایی” فقط چیزهای مادی نیست. دارایی های شما می تواند وقت، مهارت، هنر، دانش، عشق و حتی توجه شما باشد.

حال بعضی از اوقات ممکن است که معامله ای برای شما چندان مفید و پر سود نباشد. در این موارد مطمئنا راه درست این است که از آن صرف نظر کنید و سراغ فرصت بهتری بگردید.


اما به اعتقاد شخصی من، معامله کردن بهتر از معامله نکردن است. در حین معامله ممکن است که شما نفع زیادی نبرید، اما در همان زمان دارید تجربه های با ارزشی را کسب می کنید که نهایتا در آینده به کارتان خواهند آمد و باعث منفعت بیشتر برایتان خواهند شد. حاضر باشید تا در معامله های کوچک ضرر کنید تا در معاملات بزرگ برنده شوید.

برای ساده کردن این روند و تغییر دادن ملایم خود، اول از خود بپرسید که چه چیزی را حاضرید از دست بدهید بدون آنکه تعادل زندگیتان به شدت مختل شود و یا قادر به ادامه حیات نباشید؟

مثلا اگر هر هفته ۵ ساعت صرف یادگیری یک مهارت یا هنر جدید بکنید، آیا از دادن این زمان برایتان خطرناک است؟


اگر شرط وارد شدن به بازار و ارتباط برقرار کردن با افراد ثروتمند این باشد که برای مدتی رایگان در حجره ی یک بازاری کار کنید و زمین را جارو کنید، در آن صورت آیا خطر از دست دادن زمان و انرژی مربوط به آن را می توانید بپذیرید؟


اگر می خواهید دوستان خوبی داشته باشید، باید بتوانید با ایثار و فداکاری و صداقت یک رابطه ی صمیمانه به وجود آورید، اما همه با شما اینقدر مهربان نخواهند بود. آیا حاضرید که این ریسک را بکنید تا بالاخره دوستان ارزشمند و شایسته ای برای خود بیابید که یک عمر در کنارتان باشند؟


۲- قبل از ریسک کردن دانش لازم را کسب کنید


یکی از الگوهای شخصی من در زندگی، بویژه در دنیای تجارت و سرمایه گذاری، “وارن بافت” است. وی در حال حاضر دومین ثروتمند دنیا است، البته چندین سال نیز نفر اول بوده است.

وی ثروت خود را از طریق سرمایه گذاری در بازار سهام کسب کرده است. یعنی کار وی این است که گزارش های مالی شرکت های مختلف را بخواند، با مدیریت آنها آشنا شود و نهایتا تصمیم بگیرد که آیا باید سهام آن شرکت را بخرد یا نه. و وقتی که ما صحبت از خریدن سهام می کنیم، باید ارقامی نجومی و در حد میلیارد دلاری را تجسم کنید!

حال می دانیم که “بیل گیتس” صاحب شرکت مایکروسافت ثروتمندترین فرد جهان است. در سال ۲۰۰۰ میلادی، مایکروسافت شرکتی بود که نظر همه را به خود جلب کرده بود و همه سعی می کردند سهام آن را بخرند. حال بعد از سالها ما می دانیم که مایکروسافت یکی از بهترین سرمایه گذاری های یک فرد می توانست در آن زمان باشد و همچنان بخش عظیمی از بازار را در کنترل خود دارد.


“وارن بافت” در سال ۲۰۰۰ این فرصت را داشت که در مایکروسافت سرمایه گذاری کند و بسیاری از افراد به وی توصیه می کردند که این کار را انجام دهد. اما وی این کار را نکرد. دلیلش هم این بود که می گفت “قادر به فهمیدن مسایل مربوط به تکنولوژی و رایانه نیست.” در نتیجه در همان سال نامه ای به سهامدارانش نوشت و به کنایه گفت که “امسال در حالیکه همه در حال خریدن سهام شرکت های فعال در بخش تکنولوژی و اینترنت هستند، وی تصمیم گرفته که در سهام شرکتهایی که آجر و مصالح ساختمانی تولید می کنند سرمایه گذاری کند!”
نکته ی این داستان چیست؟ وی فقط در زمینه ای پا به جلو می گذارد که واقعا آن را می فهمد. فهمیدن مایکروسافت برای یک پیرمرد که حتی از رایانه استفاده نمی کند واقعا دشوار است. پس وی بی اعتنا به تب و تاب بازار در زمینه ای ریسک کرد که خیلی خوب می فهمد: شرکت های تولید مصالح ساختمانی!


اما چرا؟ باید آگاه باشید که یکی از استادان فلسفه ی سرمایه گذاری وی “فیلیپ فیشر” بود. یکی از سرمایه گذاری های موفق فیشر، خریدن سهام شرکت هایی بود که تابوت تولید می کردند! چرا؟ چون با اینکه وی هم قادر نبود امور مربوط به تکنولوژی را بفهمد اما به هر حال می توانست ببیند که هر انسانی یک روز می میرد و برای دفن نیاز به تابوت خواهد داشت!

شما هم باید قبل از ریسک کردن، اول دانش خود را در آن زمینه زیاد کنید. داشتن دانش کافی به شما اعتماد به نفس بالایی می دهد و می توانید نقشه ی راه بهتری برای خود آماده کنید. اجازه دهید چند مثال بزنم:

– مثلا اگر می خواهید بخشی از پس انداز خود را در بانک گذاشته و سودی را برای آن دریافت کنید، باید به تمام بانک ها سر بزنید و شرایط خاص هر کدام را بپرسید. سپس در مورد اوراق قرضه ی دولتی تحقیق کنید و سودشان را با سود پس انداز مقایسه کنید. بعضی از شرکت های بیمه نیز طرح های مشابهی را ارائه می دهند که می تواند گزینه های شما را متنوع کند. حال که اطلاعات کافی را کسب کردید می توانید عاقلانه و سنجیده ریسک کرده و پولتان را در اختیار آنها قرار دهید.

– فرض کنید که می خواهید ازدواج کنید اما شاید نگران آن هستید که از پس مسولیت های آن برنیایید. مثلا اگر مردی قصد ازدواج دارد اما مهریه ای که خانواده ی خانم طلب می کند از عهده ی شما خارج است، چه باید بکنید؟ آیا باید با تکیه بر اینکه “مهریه را کی داده و کی گرفته” دل به دریا زده و زیر آن بروید و یا آنکه همسری را انتخاب کنید که به ازدواج با شما بیشتر بها می دهد تا مهریه ای که به وی آرامش دهد؟ شاید همسر مورد علاقه شما ریسک بسیار زیادی در ازدواج می بیند و حاضر نیست که سر مهریه کوتاه بیاید. همانطور که گفتم داشتن دانش کافی پیش از ریسک کردن تصمیم گیری را آسانتر می کند، در نتیجه شاید بخواهید همسری را انتخاب کنید که به اندازه کافی در مورد ازدواج و مدیریت زندگی زناشویی خود را آموزش داده است و قدرت پذیرفتن ریسک ورود به یک زندگی مشترک را دارد. اگر خانمی به اندازه کافی به خودش اعتماد به نفس داشته باشد مطمئنا در روزهای بد زندگی نیز خواهد ایستاد و مشکلات را حل خواهد کرد تا آنکه به دنبال در خروجی و فرار از زندگی باشد (یا حتی به آن فکر کند).


– فرض کنید که شما خانمی هستید که می خواهد زندگی مشترکی را با یک مرد شروع کند. همین ریسک باعث تعلل و نگرانی شما نیز هست. شما مردی را می خواهید که بتوانید به وی تکیه کنید و از عهده ی مسولیت های زندگی بربیاید. اما فرض کنیم که مرد مورد علاقه ی شما تقریبا هیچ چیزی ندارد که این امنیت خاطر را به شما بدهد. چگونه باید ریسک کنید؟

پیشنهاد من در این مورد هم این است که باز اطلاعات و دانش خود را درباره وی بالا ببرید. آیا وی مردی است که از کار و تلاش متنفر است و ترجیح می دهد استراحت کند؟ آیا مردی است که وابسته به کمک و مساعدت خانواده اش است و یا اینکه در بیشتر مواقع حتی پیشنهاد یاری از طرف خانواده اش را با غرور رد می کند و به خواهد روی پای خودش بایستد؟


اگر وی مردی است که ذاتا می خواهد روی پای خودش بایستد و از خانواده اش استقلال داشته باشد، احتمالا بدون حضور شما در زندگی اش باز هم همین کار را خواهد کرد. پس شما توانسته اید تشخیص دهید که خصوصیت ذاتی وی چیست و این می تواند تصمیم گیری را برای شما آسان کند.

البته داشتن اطلاعات و دانش هیچ چیزی را تضمین نمی کند. مهندسین نخبه ی دنیا در ناسا جمع می شوند و سالها وقت صرف طراحی یک فضاپیما می کنند تا با موفقیت مسافرانش را به فضا ببرد و بازگرداند. اما با این همه هر از گاهی یکی از این فضاپیماها سقوط می کند و سرنشینانش متاسفانه جان خود را از دست می دهند. در نتیجه هدف ما این است که احتمال خطا در تصمیم گیری را به حداقل برسانیم، نه اینکه صفر کنیم. اگر شما حتی با محاسبه ی احتمالات به این نتیجه رسیدید که ۷۰% می توانید موفق شوید اما باز دست به کار نشوید، به احتمال زیاد نیاز به یک گوی بلورین دارید که آینده را برایتان نشان دهد و متاسفانه چنین چیزی هنوز ساخته نشده است.



مثلا در مثال بالا، همان آقایی که خصوصیت سخت کوشی و مستقل بودن را داشت، ممکن است در طول زمان تغییر کند. ممکن است دوستان نابابی پیدا کند و به بیراهه کشیده شود. هر چیزی ممکن است. اما شما هیچ چاره ندارید جز آنکه با افزایش دانش و تجربه ی خود قدم به جلو بگذارید و از حرکت باز نایستید. یادتان باشد که هر مشکلی در راه پیش بیاید، شما قدرت آن را دارید که خوب رویش تمرکز کنید و راه حلی برای مشکلات پیدا کنید.





به خاطر دارم یکبار پروفسور بزرگ ریاضی در یک سمینار آموزشی از وضعیت آموزش ریاضی در مدارس انتقاد جالبی می کرد. وی معتقد بود که بیشتر سرفصل های آموزشی در درس ریاضی حول محور جبر و حساب انتگرال شکل گرفته است. یعنی حول مباحثی که جواب های مشخصی را به یک سری معادله می دهند. اما وی اعتقاد داشت که کاربردی ترین مباحث ریاضی برای انسانهای عادی (نه مهندسین و دانشمندان) مباحث مربوط به آمار و احتمالات است. جایی که شما یاد می گیرید چطور به جای یافتن جواب قطعی، دنبال جواب محتمل باشید.

بیشتر کسانی که خواستار مشاوره هستند کسانی هستند که سطح هوش بسیار بالایی دارند، اما چون نیاز غیر قابل کنترلی برای “اطمینان کامل” پیش از دست به کار شدن دارند، در هنگام تصمیم گیری دچار تضاد و درگیری درونی می شوند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند.


دانش خود را در زمینه ای که می خواهید تغییری در خود دهید بالا ببرید. کتاب هایی مربوط به آن بخوانید و کسانی را پیدا کنید که پیش از شما در آن زمینه قدم گذاشته اند و تجربه ی کافی دارند. اما آنقدر صبر نکنید که فرصت از دست برود. همیشه درصدی از خطا و شانس را برای خود در نظر بگیرید.

۳- به کسانی که ندارند کمک کنید


احتمالا این توصیه من دقیقا برخلاف تمام انتظاراتتان خواهد بود، مخصوصا اگر از نظر مالی فعلا در شرایط مناسبی نیستید و حتی حساب ریال هایتان را نیز نگاه می دارید.

من آمده ام که بگویم اگر در شرایط مالی نامناسبی هستید و در حال تغییر زندگی خود هستید، حتما باید به دیگران کمک کنید!

چرا؟ توضیح این مسئله شاید عجیب به نظر برسد اما زمانیکه شما در اوج سختی همچنان به دیگران کمک می کنید، پیغامی که به ذهن ناخودآگاه خود می فرستید این است که در درون خود را فقیر و ناتوان نمی دانید. شما در هر حالی بخشنده هستید و فکر می کنید که علیرغم مشکلات فعلی، ثروت و دارایی به زندگی شما وارد خواهد شد.

خوب به خاطر دارم که در سالهای جوانی ام چگونه این کار اعتماد به نفس من را افزایش می داد. با آنکه شرایط مالی خوبی نداشتم اما وقتی که پولی را ماهیانه برای کودکانی می فرستادم که در جایی دوردست مدرسه می رفتند و کتاب برای خواندن نداشتند، این چقدر روی اعتماد به نفس من تاثیر می گذاشت. درست بود که مقداری پول از درآمدم هر ماه کم می شد اما در نتیجه آن احساس عزت نفسی در خود می کردم که در سایر پروژه های کاری به من کمک می کرد و می توانستم با سهولت بیشتری ریسک کنم.


البته نمی خواهم ادعا کنم که این عادت من نشان دهنده ی آن است که من چه روح بزرگی داشتم! نه، اتفاقا شاید نشان دهنده ی آن باشد که من فرد خودخواهی بودم. اما به هر حال فکر نمی کنم که لااقل خودخواهی من در قالب بخشیدن چیزی به افراد نیازمند تاثیر بدی در این دنیا گذاشته باشد!

پس شما هم ببخشید… مخصوصا اگر نمی توانید! مخصوصا اگر می ترسید!

البته لازم به یادآوری نیست که منظور من بخشیدن هستی و نیستیتان به دیگران نیست. اگر شما بتوانید هزینه ی یک وعده غذای عالی در یک رستوران شیک را هر ماه به یک فرد نیازمند هدیه کنید، همین می تواند کافی باشد.

شاد باشید♥زرسیو☺zarsive

  • امیر بیات

استرس

تصمیم

ریسک

شجاعت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی